بروسلی در حال بازی پینگ پنگ اما با نانچیکو.حتمی نگاهش کنید. به علت قدیمی بودن فیلم و کیفیت پائین فیلم که از مرجع همین گونه استخراج شده از شما پوزش میطلبم اما خدایی ارزش دیدن رو داره ،
هنر های رزمی 武道
ضربات قدرتی و بعلت زنده بودن حرکات در نانچوان و استفاده از انرژی و حالات خاص تنفسی و اجرای سفت و سخت
حرکات ، در بین نوجوانان از طرفداران زیادی برخوردار است . سبک نانچوان مثل بقیه سبکهای ووشو در قسمت مسابقاتی
از دو قسمت تالو و سانشو (مبارزه) تشکیل یافته است.دراین سبک ضربات با قدرت خاصی به بطرف حریف گسیل
میشوند. از مشخصات این سبک حرکات کوتاه با جهشهای مخصوص بخود میباشد به علت حرکات قوی و نانچوان یا به
عبارت دیگر سبک بوکس جنوب بطور وسیع در جنوب چین مورد تمرین وآموزش قرار میگیرد این سبک در زمانن سلسله
مینگ (۱۳۶۸-۱۶۴۴) بنیان گذاری شد. سبک نانچوان ایستایی ضربدری دارد وبراین اساس وبخاطر داشتن سطح اتکای
بیشتر دارای استقرار های قوی وپایدار تری است.
چانگ چوان در ترجمه به معنای مشت بلند می باشد که در ووشو بعنوان سبک مشت بلند شائولین و یا کونگ فوی مشت بلند معروف است .
امروزه ووشو بصورت یک ورزش استاندارد جهانی به مردم جهان ارائه شدهاست و فقط منحصر به کشور چین نیست و مردم
کشورهای مختلف برای بهره گیری از خواص طبی وشرکت در رقابتهای قهرمانی این رشته ورزشی را تمرین میکنند.
هنر رزمی ووشو بطور کلی در مسابقات در دو بخش ارائه میشود:
- زمینه تالو (اجرای فرمهای سنتی چینی بصورت زیبا به همراه حرکات آکروباتیک)
تالو یکی از بخشهای ورزش ووشو میباشد. در این بخش به اجرای فرمهای سنتی چینی همراه با دربرگیری انعطاف،
استحکام، استقامت و تمرکز استفاده میشود.
این بخش به زیرشاخههای متعددی برای نمایش فرهای تالو تبدیل شده است که همه آنها در همان مجموعه تالو گردآوری
شدهاند و به عنوان پیکرهای واحد از آنها در مسابقات استفاده میشود.
- زمینه سانشو (مبارزه آزاد بر روی سکو با استفاده از دستان و پاها و زیرگیری)
سانشو (سان دا): سان دا در دو گروه ساندا آقایان و بانوان در مسابقات بینالمللی برگزار میگردد این بخش از رشته
ووشو از ساختاری خاص از جمله تلفیق ضربات دست (همانند رشته بوکس)، ضربات پا (همانند رشته تکواندو) و درگیری
(همانند رشته کشتی) تشکیل شده است. به همین دلیل ساندا را میتوان از جمله یکی از نفسگیرترین رشتههای
ورزشی و یکی از کارآمدترین رشتههای ورزشی در نظر گرفت.
سه سبک اصلی ووشو چانگ چوان،نان چوان وتای چی چوان میباشد. درمسابقات بینالمللی فرمهای استاندارد
وحرفهای ازاین سبکها اجرامیشود. چانگ چوان یک سبک شمالی است و واژه چانگ چوان به معنی مشت بلند
میباشد.در این سبک از حرکات بادستان وپاهای کشیده وحرکات زیبای آکروباتیک استفاده میشود. نان چوان یک سبک
جنوبی است و بیشترحرکات آن انفجاری و باسرعت است ونمایانگردرگیریهای نزدیک میباشد. تای چی سبکی است که
برپایه انرژی چی بناشده است وبه تقویت بدن هم ازنظرجسمی وهم از نظرروحی میپردازد.در این سبک حرکات آرام
همراه باتنفس اصولی انرژی بدن راتنظیم میکند.
هنر های رزمی 武道
کونگفو توآ یک هنر رزمی ایرانی و یکی از سبکهای ورزش کونگفو است که بر بدن و روان سالمتر تاکید میکند. این ورزش با بهرهگیری از تجربهٔ استاد پروفسور ابراهیم میرزایی در زمینههای رشتههای مختلف رزمی و جنگهای چریکی، در سال ۱۳۵۱ بنیانگزاری پس از گذراندن مراحل آزمایش در باشگاه سرباز (پهلوی سابق) فعالیت رسمی خود را با تاسیس دانشکده انشاء تن و روان در سال ۱۳۵۲ آغاز نموده است.

کونگفو توآ دارای هفت مایگاه (بخش) است که به غیر از مایگاه اول که به حرکات فیزیکی و فعالیتهای بدنی میپردازد، بقیه به جنبههای علمی، عرفانی و پزشکی در خصوص تن و روان اشاره دارد.
اصول اساسی کونگفو توآ توسط ابراهیم میرزایی در کتابی به عنوان کاراته و ذن انتشار یافته است.
ابراهیم میرزایی پس از گذرندان دورههای مختلف رزمی در رشتههایی همچون کونگفو، کاراته، تکواندو و دورههای سخت تکاوری نزد مربیان بزرگ انگلیسی، ژاپنی، کرهای و آمریکایی در کشورهای مختلف و همچنین کسب درجاتی همچون دان ۷ افتخاری کاراته، دان 4 تکواندو و مدرک دکترای تن و روان تا سال ۱۳۴۹؛ نگارش کتابی با عنوان کاراته و ذن را آغاز کرد که در سال ۱۳۵۱ انتشار یافت. سَبْک جدیدی از کونگفو به نام "توآ" که در این کتاب به آن پرداخته شده، از همان سال مراحل آزمایش خود را در باشگاه سرباز (پهلوی سابق) گذراند و در نهایت در سال ۱۳۵۲ با تاسیس دانشکده تن و روان فعالیت رسمی خود را آغاز نمود.
از آنجایی که کونگفو توآ با فیزیک بدنی جوانان ایران در آن دوره تناسب خاصی داشت، همراهان این ورزش توانستند موفقیتهای چشمگیری در مقایسه با ورزشهای رزمی دیگر در ایران کسب کنند. این امر موجب شد تا در کمتر از ۵ سال جمعیت زیادی به سوی این ورزش جذب شوند. اما در سال ۱۳۵۶ در پی اختلاف بین ابراهیم میرزایی و شاهپور غلامرضا (مسئول ورزش وقت)، دانشکده انشاء تن و روان تعطیل شد و جمعیت همراهان کونگفو توآ در پارکها، سالنهای کوچک خصوصی و سولههای اجارهای به فعالیت خود ادامه دادند.
بلافاصله پس از پیروزی انقلاب اسلامی و سرنگونی رژیم پهلوی تقریباً تمام سالنهای ورزشی باشگاه تاج تحت مدیریت و حفاظت همراهان کونگ فوتوآ قرار گرفت و فعالیت ورزشی با دیگر آغاز شد و کونگفو توآ حدود ۲ سال موفقیتهای چشمگیری را کسب نمود. در سال ۱۳۶۰ به سبب فعالیتهای سیاسی ابراهیم میرزایی بار دیگر فعالیت باشگاههای کونگفو توآ ممنوع شد و تا سال ۱۳۷۰ همراهان این ورزش به صورت مخفیانه به معرفی و آموزش این ورزش میپرداختند. در سال ۱۳۷۰ با پیگیریهای مستمر همراهان این فعالیت کونگ فوتوآ با عنوان "انجمن کونگفو توآ" بهطور رسمی زیر نظر فدراسیون کاراته آغاز شد. در اواخر سال ۱۳۷۱ فدراسیون کونگ فو، ووشو و رزم آوران تشکیل شد و در سال ۱۳۷۸ بهنام فدراسیون ورزشهای رزمی تغییر نام یافت. در سال ۱۳۷۹ تحت عنوان کمیته مستقل کونگ فوتوآ فعالیت نمود و مجدداً در سال ۱۳۸۱ در زمره سبکهای فدراسیون ورزشهای رزمی درآمد.

لباس
در اصل لباس کونگفو توآ، تفاوت ساختاری خاصی با لباس کونگفو ندارد ولی در مجموع لباسی که دراین هنر بهکار میرود از شرایط خاصی برخوردار است. از استحکام و دوام زیادی برخوردار بوده و تامین کننده میدان حرکتی دست، پا وتنه میباشد.
پیراهن ساده ومعمولی که تمام قسمتهای بدن را می پوشاندواز هدر رفتن انرژی بدن جلوگیری میکند، معمولاً از جنس نخی و الیاف طبیعی است تا عرق بدن را جذب کند. کمرشلوار کونگفو چنان طراحی شده که مهرههای قوس کمری ستون مهره را محافظت میکند (درهنگام وارد شدن نیرو و فشارهای زیاد از لغزیدن مهرهها به روی هم وآسیب دیده گی آنها جلوگیری میکند) ودرقسمت مچ پا نیز شلوار کونگفو عضلات و زردپیهای مچ پا رامحکم نگه میدارد واز آسیب دیدگی آنها جلوگیری میکند.
رنگ لباس
لباس کونگفو سیاه رنگ میباشد.
از نظر علمی رنگ سیاه انرژی را در خود جذب کرده و ازهدررفتن انرژی جلوگیری میکند. درکونگفو سیاهی رنگ مقدسی میباشد؛ بدین منظور که رنگ سیاه درمقابل رنگهای دیگر مقاومت میکند ونفوذ هرگونه رنگ درآن بیاثر است. از نظر علمی رنگ سیاه نمی گذارد انرژی بدن که در اثر سوخت وساز تولید میشود از دست برود و آن را در خود نگه میدارد واز پیری زودرس و خستگی و کوفتگی عضلات جلوگیری میکند.
خطها
خط یک ( آناتوآ )
آناتوآ با 515 تکنیک، ترکیب و عکسالعملسازی و خاصیتهای موجی بر اسرار هندسی و خلاف حرکت بدنی در مسیر عالم ذرات است.
خط دو ( آتادو )
آتادو با 317 تکنیک، ترکیب و عکسالعملسازی و خاصیتهای خلاف موجی به منظور برگردان عالم ذرات و اندیشه حیات است.
خط سه ( سوتو )
به معنای مرز دانایی و خروج از دایره خام عقلی و انهدام ترس از زندگی به معنای تو و من و طبیعت مربوط به من و توست.
خط چهار ( سامسامائه )
سامسامائه اوج قدرت فیزیکی تن در محور هندسی با 4179 تکنیک، ترکیب و عکسالعملسازی با رسیدگی تن و روان میباشد.
خط پنج ( مایانا )
به معنای انهدام اختلالات و نابود کردن ناهنجاریها و مبارزهٔ انسان در مرز آشکار و پنهان به درک اندیشه هاست.
خط شش ( کوانه و وست مایانا )
به معنای صفوف نامناسب انسانی، ناهنجاریهای روانی، عدم آشنایی بر پزشکی و ترسان از ورود به جهان تفکر آمیز و فلسفهگرایی و مجبور کردن انسان به درک آشکار عالم پنهانی که این نیرو تکی بر هدف مایگاه توآ سروده دانایی است.
خط هفت ( وای ما با تو یا پنجهٔ مرگ )
این معنا در کونگفو توآ از هفت مایگاه نیایش به سازندگان اندیشه و داوری انسانها به شناخت و بررسیها و ایجاد انسان به بینشها و دانشها و ترکیب هاست؛ با 3301 تکنیک، ترکیب و عکسالعملسازی. پنجهٔ مرگ ساختهٔ پروفسور ابراهیم میرزایی، اوج خشونت انسان و فریاد و طغیان انسان بر ستمگریهاست.
مراسم خون
مراسم خون نام مراسم ویژهای در کونگفو توآ میباشد که طی آن همراهان شایسته، خون خود را به پاس احترام به خون شهیدان راه حق و تداوم بخشیدن به آن روی اوتایمی میریزند. توآکاران معتقدند اگر کسی برای اوتایمی معبدش خون دهد، برای وطنش جان خواهد داد.
هفت مایگاه
مایگاه یکم
علم فیزیولوژیکی فعالیتهای بدن انسانی
مایگاه دوم
انشاء علوم انسانی
مایگاه سوم
روانشناسی تکنولوژی
مایگاه چهارم
انشاء پزشکی
مایگاه پنجم
فلسفهگرائی یا نگرش تفکرآمیز
مایگاه ششم
روح روان
مایگاه هفتم
جهان مجهولات: فراتر از خویشتن.
( جکی چان ) یکی از محبوب ترین چهره های سینمایی است . او میگوید که در خانواده فقیری در ( هنگ کنگ ) به دنیا آمد و خانواده او به قدری فقیر بودند که او را به یک زوج پولدار انگلیسی ، تقریباٌ فروختند ! و در نتیجه ، او تنها نان آور خانواده شد . ( جکی ) در سن هفت سالگی در ( انستیتوی تحقیقاتی اپرای چینی ) نام نویس کرد و به مدت ده سال در( اپرای چین ) تحت تعلیم فشرده و سختی در زمینه ( اکروبات ) و ورزشهای رزمی قرار گرفت . در نوجوانی ، اولین فیلم خود را بازی کرد و تا سن 20 سالگی حدود 25 فیلم بازی کرد . او در نقش ( بدل ) در فیلم ها ظاهر می شد و بعد ها ، از او به عنوان جانشین ( بروس لی ) نام بردند .او اوایل در نقش های بسیار جدی بازی می کرد و در یکی از فیلم هایش ، در پی انتقام گرفتن از عامل مرگ (بروس لی) بود . بعد ها ، جکی ، در فیلمهای خنده آور بازی کرد و به چهره ای محبوب و مشهور مبدل گشت . او در سال 1978 به بعد ، فیلم نامه ها را خود می نوشت و کارگردانی می کر د . بهترین فیلم های ( هنگ کنگی ) او ( پروژه آ ۱۹۳۸) ، و ( داستان پلیس 1985 ) ، ( خدای آرمور 1986 ) و یک فیلم به نام ( داستان جنایی ) که جایزه ( اسب طلایی ) را برد ( 1993 ) و کسب عناوین زیاد . جکی ، با وجود آنکه در آسیا و اروپا معروف شد ولی در آمریکا به دل های سینما روها ، رخنه نکرده بود . او در یکی از فیلم هایش ( رامبل در برانکس ) تماشاچیان را با بازی خود مبهوت کرد و به دلهای انگلیسی زبانان راه یافت . ( چان ) با بازی در دو فیلم ( ساعت شلوغی ) و ( ظهر شانگهای ) که یک فیلم خنده آور بود ، محبوب دل ها شد . در فیلم ( ظهر شانگهای ) ، جکی در نقش یک محافظ خانواده سلطنتی بازی می کرد که برای یافتن دختر امپراتور ربوده شد ، به آمریکا سفر می کند تا او را نجات دهد . ( جکی چان ) یک سریال به نام ( ماجرا های جکی چان ) برای بچه ها تهیه دیده که همراه خواهر زاده یازده ساله خود ، به کشور های مختلف سفر می کند تا ( هفت دیو ) را که در صدد تسخیر دنیا هستند ، دستگیر کنند .
* یک سوال از جکی چان :اگر هنر پیشه نبودی ، دلت میخواست چه کاره می شدی ؟
* من واقعا دلم میخواست یک پاسبان می شدم . به همین دلیل داستان های من در مورد مامورن و پاسبانان است زیرا عقیده دارم که آنها واقعا می توانند کمک کنند یا اینکه یک ارتشی بودم و از میهنم دفاع می کردم .
در 26 آپریل 1963 در بی جینگ چین به دنیا آمد .
نام اصلیش لی لیانجی است .
او آخرین فرزند خانواده بوده و 2 خواهر و 2 برادر دارد .
همسرش نينا لی چی بازيگر و متولد 31 دسامبر 1961 در شانگهای چين است . آنها در 19 سپتامبر 1999 با هم ازدواج کردند و يک دختر به نام جين دارند که در 19 آوريل 2000 به دنيا آمد . جت از همسر قبليش کيوآنگ هااونگ هم 2 دختر دارد. آنها در سال 1990 جدا شدند . از بهترین های آسیایی در سینما و هم پای جکی چان به شمار میرود . فیلمهای پرسرعت و همراه با کمی طنز، او را به چهره ای محبوب بدل کرده است . وقتی 2 سال داشته پدرش می میرد و پسرها مجبور می شوند همپای مادر کار کنند . او آرزوی داشتن یک دوچرخه را داشته که تا موقع جوانی به آن نمی رسد . او اوقات بیکاری را به باشگاه ووشو بی جینگ می رود و صادقانه کار می کند . تا جایی که پس از مدتی از او برای تدریس در همان جا دعوت می شود . که حسادت دوستانش را به دنبال داشت . او در آن زمان تنها 8 سال داشت . با اینکه از همان ابتدا در حد حرفه ای ها بود ولی خیلی جنجالی بوده است . جت بعد از آن خانه را ترک می کند و برای اولین بار مقام قهرمانی را کسب می کند . و همین باعث می شود به عنوان نمایش دهنده بر روی میز تنیس در افتتاحیه مسابقات بین المللی انتخاب شود . سپس بورس تحصیلی تر بیت بدنی را به دست می آورد و کم سن و سال ترین دانشجوی دانشگاه می شود که به همراه 20 جوان فوق العاده چینی به تمرینات خود در ووشو ادامه می دهد . در تور ایالات متحده پذیرفته می شود . و چینی ها همه به طلای مسابقات دست می یابند . و جت اولین بار مزه قهرمانی در دنیا را تجربه می کند در همین زمان جایزه خونین ترین مسابقه چین را به دست می آورد . ولی طی یک حادثه با شمشیر سر خودش را زخمی می کند . جالب اینکه کسی متوجه زخامت او نمی شود تا موقعی که از شدت خونریزی بی هوش می شود . بعد از آن 12 سال پیاپی این مقام را حفظ می کند و از سوی کمیته برای خوش آمد گویی به رئیس جمهور آمریکا دعوت می شود و در 16 سالگی به کسی تبدیل می شود که همه جای چین او را می شناسند . او سپس سفر معنوی اش را آغاز می کند و با پروفسور مانسی قابل توجه در معبد شائولین در سال 1979 وارد دنیای سینما می شود . و بازی او مانند بمبی صدا می کند او کوششی نافرجام در چند فیلم داشته ولی سالها بعد با ( متولد شده برای دفاع 1986 ) در مسیر تازه ای کارگردانی می افتد و آثاری چون ( روزی روزگاری در چین ) و ( سریال سای یوک ) در اوایل دهه 90 او را به درجه بالایی می رساند . لی در همه جا طرفدارانی پیدا می کند . وستاره اکشن آسیا می شود و فیلم هایش به توفیق جهانی دست می یابند . در سال 98 پس از رد پیشنهاد از سوی جکی چان ، برای بازی در نقش ویلین در اسلحه مرگبار 4 دعوت می شود و این تازه آغازی است برای اینکه او به سوپر استار هنرهای رزمی سینما تبدیل شود . ( با رومئو باید بمیرد 2000 ) و بوسه اژدها 2001 ) کارش را ادامه می دهد اما به دلیل خشونت زیاد و خونریزی که به راه انداخته از ورود کودکان به سینما جلوگیری می شود . و او به همه قول میدهد که از این به بعد انسانی تر کار کند . در سال 2002 به جرگه بازیگران چینی فیلم قهرمان می پیوندد و در سال 2003 با ( DMX ) خواننده جنجالی رپ در از گهواره تا گور همبازی می شود . این فیلم بازسازی اثر ماندگار فریتز لانگ تحت عنوان ( M را به نشانه مرگ بگیر ) می باشد . او در بی همتا نقش جالبی دارد کسی که قدرت عبور از دنیاهای موازی را دارد پس از کشته 120 همزاد خود و کسب قدرت آنها به یک ابر مرد تبدیل می شود ، اما همزاد 121 روی دست او بلند می شود . آخرین یلم او ( Danny the Dog ) که اوایل امسال اکران شد . جت لی اکنون بازیگری محبوب در هالیوود است . که این روزها سخت مورد تایید تهیه کنندگان است . از بین آثار جت لی که انواع آسیایی آن هیچ جذابیتی ندارند و می شود به آنها تنها نردبان صعود این ورزشکار بازیگر را داد ، انواع هالیوودی به خصوص ( بوسه اژدها ) در ژانر خود یک شاهکار است . بازی فوق العاده جت لی و هنر نمایی او در انجام حرکات ، اسطوره ای بی بدیل از او ساخت و هنرپیشه نقش مقابل او بریژیت فوندا در قالب یک روسپی معتاد خوش درخشید و تنها عیب کار این بود که جت لی قدش کوتاه بود و صحنه های رومانتیک کمی ناخوشایند به نظر می رسید .

ونگ آی چوی » كه بعدها « ماسو تاتسو اوياما » نام گرفت ، در 27 جولای 1923 در كره جنوبی چشم به جهان گشود . او در نه سالگی ورزش رزمی را زیر نظر آقای « يی » كه در مزرعه پدرش كار ميكرد ، آغاز نمود . وی در خواندن کتاب بسیار علاقه داشت و به مطالعه در زمینه بزرگانی نظیر « بيسمارک » صدراعظم آلمان و سامورائی افسانهای « مياموتو موساشی » می پرداخت . بيسمارک کسی بود كه کشور آلمان را بعد از جنگ جهانی اول رهبری كرد و در عرض مدت کوتاهی دوباره آلمان را احیا نمود . موساشی نیز از مشهورترین شمشيربازان ژاپن بود كه در استفاده از نیروی « كی » و قوای روحی ، سرآمد بود . این دو نفر در زندگی اوياما تأثیر بسیاری داشته و زندگی آنها ، الگویی برای وی بهشمار می رفت . اوياما در پانزده سالگی به ژاپن رفت و در آنجا نام خود را به ژاپنی عوض كرده و نام خانوادگی « اوياما » را از خانواده ای كه او را پذیرفته و سرپرستی می كردند ، پذیرفت . در آنجا به فراگیری شوتوكان كاراته ، زیر نظر استاد « گی چین فوناكوشی » (Gichin Funakoshi) كه از پیشگامان كاراته بود پرداخت و در هجده سالگی ، دان دو كاراته را اخذ نمود . سپس به یادگیری سبک « گوجو ریو » زیر نظر يک استاد كرهای به نام « نی چو » (Nei-Chu) پرداخت . او نهتنها هموطن ، بلکه هم شهری او نیز محسوب شده و از اساتید بهنام و شاگرد استاد « گو گن ياماگوچی » (Gogen Yamaguchi) بود . استاد « نی چو » همراه با آموختن فنون رزمی در رشد شخصیت و تعالی معنوی اوياما ، نقش زیادی داشت . در همان زمان اوياما به يادگيري فنون جودو نیز پرداخته و در عرض چهار سال موفق به اخذ دان چهار جودو گردید . پس از جنگ جهانی دوم و اشغال ژاپن ، توسط نیروهای آمريكايی دستگیر و زندانی می شود . در زندان به مطالعه تاریخ گذشتگان و بهخصوص « موساشی » سرگرم بود و دوران حبس خود را با تمرینات سخت و تفکر بسیار درباره زندگی بزرگان گذرانده و تصمیم گرفت همانند آنان در فنون رزمی و قوای ذهنی ، سرآمد گردد . استاد « نی چو » او را راهنمائی كرد كه خلوت گزیده و به تربیت جسم و روح خود بپردازد . بنابراین در سال 1948 برای مدت 18 ماه به کوهستان « مينوبو » (Minobu) كه محل تمرین استاد « موساشی » در قرون گذشته بود ، می رود . وی فقط كتابها و مقداری لوازم شخصی با خود برداشته و در كلبهای در دل کوه اقامت می نمايد و تنها در آنجا به تمرینات جسمی و ذهنی ذن و مديتيشن می پردازد . اوياما پس از كسب مهارتهای لازم ، از کوهستان بازگشته و در اولین مسابقات قهرمانی ژاپن كه پس از جنگ جهانی دوم برگذار می شد ، شرکت نموده و قهرمان شد . اما او هنوز جوان بود و به این موفقيتها قانع نشد. او فكر می كرد كه هنوز توانایی های زیادی در او وجود دارند كه شکوفا نشده اند . بنابراین برای يک سال دیگر به کوهستان بازگشته و تمرینات طاقتفرسای خود را به مدت پانزده ساعت در روز ، آغاز نمود . سپس تصمیم به مبارزه دست خالی مرگ با زندگی با گاو های خشمگین می گيرد . در این مدت با 52 گاو مبارزه می كند كه 3 گاو را تنها با وارد کردن يک ضربه به پیشانی ، درجا کشته و شاخ 49 گاو دیگر را می شكند . این مبارزات برای وی آسان هم نبود . در سال 1957 (سن 34 سالگی ) در مکزیک به مصاف گاوی وحشی رفته و نزدیک بود کشته شود . گاو از پشت به او شاخ زده و او را بلند می كند . اوياما بالاخره در این مبارزه پیروز شده و شاخ گاو را می شكند ، اما درمان او 6 ماه طول می كشد . البته امروزه انجمنهای حمایت از حیوانات به مخالفت با اينگونه نمايشها پرداخته و مانع از برگزاری آنها می شوند . اگر چه روشهای کشتن گاوها با نیزه و شمشیر هنوز هم در اسپانیا و مكزيك رایج است. اوياما به آمريكا ، اروپا و آمريكای جنوبی سفر كرده و با برگزاری نمايشها و مبارزه با حریفان قدرتمند ، در شناساندن هنرهای رزمی شرقی به غرب نقش بهسزائی داشت. او با 270 مدعی صاحب نام مبارزه كرده و همه را مغلوب نمود كه اغلب آنها تنها با يک مشت از پای در آمدند ! هیچ مبارزهای بیش از 3 دقیقه طول نکشیده و اغلب در چند ثانیه حریف ناک دان می شد . شگرد مبارزاتی او بسپار ساده بود . اگر به شما نزدیک می شد ، كار تمام بود . وقتی ضربهای به کسی می زد ، اگر دفاع می كرد ، دستش می شكست و اگر دفاع نمی كرد ، دندهاش . او به « دست خدا » ملقب بود كه برگرفته از يک افسانه ژاپنی كه ضربات مرگباری داشت ، می باشد . اوياما در خاطرات خود می گويد : روزی يک سرباز تفنگدار دريايی با چاقویی به من حمله كرد و من نیز برای دفاع از خود ، ضربهای به بالای لب او زدم و او درجا مرد . از این واقعه به شدت متأثر شدم ، چون او دارای زن و يک فرزند بود . من هم به دلیل دفاع از خود بی گناه شناخته شدم . مدت يک سال كاراته را کاملا كنار گذاشته و در مزرعهای در ناحیه « كانتو » مشغول بهكار شدم تا مخارج خانواده آن سرباز را تامین کنم . در این مدت با اشتیاق تمام و به اندازه پنج کارگر عادی كار می كردم و حتی يک بار هم به تمرین كاراته نپرداختم . تا آن كه زن و فرزند او مرا بخشیده و از من خواستند تا راه خود را ادامه دهم . اوياما سبک كاراته جهانی ( كيوكوشين ) را بنيانگذاری كرد . كيوكوشين به سبک های كرهای بسیار نزدیک بوده و غير کنترلی می باشد كه در آن ، ضربات دست يا پا کنترل نمی شوند ، بلکه به هدف اصابت می كنند . تکنیک های پا گسترش یافته و به تنفس صحیح توجه زیادی شده است . او تا زمانی كه زنده بود ، درخواست های فدراسیون كاراته ژاپن براي عضویت و فعالیت تحت پوشش آن مرکز را نپذیرفت . در 26 آوریل 1994 ، اوياما در سن 71 سالگی درگذشت و با مرگ او اتحادیه كيوكوشين كاراته نیز مرد و رویاهای این مرد بزرگ تحقق نیافت . كتابهای « كاراته چیست » ، « طریقت كيوكوشين » و « این است كاراته » وی با استقبال زیادی مواجه شد و این مرد بزرگ با تربیت شاگردان و تألیف کتب ، یاد خود را برای همیشه در تاریخ جهان زنده نگه داشت .

خويشتن را به سختی به پيش رانده و درجای دلخواهش به سرانجام رساند . نتيجه اين كوشش ها و آزمون ها منجر به خلق يكی از مستند ترين تمرينهايش شد ، تمرين افسانه ای او يعنی : (( تمرين كوهستان )) .
یک منجی به سبک کانگ فو توآ! «آقا پروفسور دکتر ابراهیم میرزائی راهبر» کیست؟ | ||||
| ||||
نوشتن شعار بر دیوارهای شهر، پخش
تراکتهای تبلیغاتی حاوی اعلامیهها و اطلاعیههای سازمان درب منازل، ایجاد
پایگاه اینترنتی و ارسال (هرز)نامههای الکترونیکی برای کاربران اینترنت؛
اینها راهکارهای سازمانی است که رهبرش خود را یگانه منجی ملت ایران
میداند؛ "سازمان عَلَم حق و عدالت" | ||||
10 تمدن که به طرز مرموزی ناپدید شدند!! (+عکس)13 شهریور 90 - 06:23 | ||||||
| ||||||
| ||||||
10 تمدن که به طرز مرموزی ناپدید شدند!! (+عکس)13 شهریور 90 - 06:23 | ||||||
| ||||||
| ||||||
10 تمدن که به طرز مرموزی ناپدید شدند
![]()
اکثر تمدنها به آرامیاز بین
رفته اند یا دراثر بلایای طبیعی نابود شده اند یا در اثر جنگ و تاراج از بین رفته اند. اما اجتماعات اندکی نیز وجود داشته اند که.....
اکثر تمدنها به آرامی از بین رفته اند یا دراثر بلایای طبیعی نابود شده اند یا در اثر جنگ و تاراج از بین رفته اند. اما اجتماعات اندکی نیز وجود داشته اند که نابود شدنشان مردم را گیچ کرده است. در اینجا لیست 10 تمدنی را میآوریم که بدون هیچ حادثه ای از دست رفته اند.
1. امپراطوری Aksumite![]()
امپراطوری Aksumite در اتیوپی امروزی در قرن اول آغاز شد. به خاطر فرهنگ بازرگانی، آکسومیت جامعه بسیار ثروتمندی بود و اولین فرهنگ افریقایی بود که سکه خودش را ضرب کرد؛ ضرب سکه در زمان باستان از اهمیت زیادی برخوردار بود. طبق افسانههای محلی یک ملکه یهودی به نام «یودیت» امپراطوری Aksumite را شکست داده و کلیساها و کتابهایش را سوزاند. باوجود این دیگران اعتقاد دارند ملکه بت پرست جنوبی به نام Bani al-Hamwiyah باعث سقوط این تمدن گردید
2. نباتیان
|
| |
| اکثر تمدنها به آرامیاز بین رفته اند یا دراثر بلایای طبیعی نابود شده اند یا در اثر جنگ و تاراج از بین رفته اند. اما اجتماعات اندکی نیز وجود داشته اند که..... | |
|
اکثر تمدنها به آرامی از بین رفته اند یا دراثر بلایای طبیعی نابود شده اند یا در اثر جنگ و تاراج از بین رفته اند. اما اجتماعات اندکی نیز وجود داشته اند که نابود شدنشان مردم را گیچ کرده است. در اینجا لیست 10 تمدنی را میآوریم که بدون هیچ حادثه ای از دست رفته اند.
1. امپراطوری Aksumite |
4. فرهنگ Cucuteni-Trypillian
|
|
10 تمدن که به طرز مرموزی ناپدید شدند!! (+عکس)13 شهریور 90 - 06:23 | |||||
| ||||||
| ||||||
6. مسینیان
7. کلوویس
8. تمدن دره ایندوس
10. مینوانها/ The Minoans
چه محنتها کشید از دست این تهران و تهرانی
چه طرفی بست از این جمعیت ایران جز پریشانی
چه داند رهبری سر گشته صحرای نادانی
چرا مردی کند دعوی کسی که کمتراست از زن
الا تهرانیا انصاف می کن خر...تویی یا من
تو ای بیمار نادا ی چه هذیان و هدر گفتی
به رشتی کله ماهی خور؛به طوسی کله خر گفتی
قمی را بد شمردی اصفهانی را بتر شمردی
جوانمردان آذربایجان را ترک خر گفتی
تو را آتش زدند و خود بر آن آتش زدی دامن
الا تهرانیا انصاف می کن خر تویی یا من
تو اهل پایتختی باید اهل معرفت باشی
به فکر آبرو و افتخار مملکت باشی
چرا بیچاره مشدی و بی تربیت باشی
به نقص من چه خندی خود سرا پا منقصت باشی
مرا این بس که میدانم تمیز دوست از دشمن
الا تهرانیا انصاف می کن خر تویی یا من
گمان کردم که با من همدل و همدین و همدردی
به مردی با تو پیوستم؛ندانستم که نا مردی
چه گویم بر سرم با نا جوانمردی چه آوردی
اگر می خواستی عیب زبان هم رفع می کردی
ولی ما را ندانستی به خود هم کیش و هم میهن
الا تهرانیا انصاف می کن خر تویی یا من
به شهریور مه پارین که طیارات با تعجیل
فرو می ریخت چون طیر ابابیلم به سر سجیل
چه گویم ساز تو بی قانون و هر دمبیل
تو را یک شب نشد سازو نوا در رادیو تعطیل
ترا تنبور و تنبک بر فلک می شد مرا شیون
الا تهرانیا انصاف می کن خر تویی یا من
بدستم تا سلاحی بود راه دشمنان بستم
عدو را تا که ننشاندم به جای از پا ننشستم
به کام دشمنان آخر گرفتی تیغ از دستم
چنان پیوند بگسستی که پیوستن نیارستم
کنون تنها علی مانده است و حوضش
الا تهرانیا انصاف می کن خر تویی یا من
چو استاد دغل سنگ محک بر سکه ما زد
ترا تنها پذیرفت و مرا از امتحان وا زد
سپس در چشم تو تهران به جای مملکت جا زد
چو تهران نیز تنها دید با جمعی به تنها زد
تو این درس خیانت را روان بودی و من کودن
الا تهرانیا انصاف می کن خر تویی یا من
چو خواهد دشمن بنیاد قومی را بر اندازد
نخست آن جمع را از هم پریشان و جدا سازد
چو تنها کرد هر یک رابه تنهایی بدو تازد
چنان اندازدش از پا که دیگر سر نیفرازد
تو بودی انکه دشمن را ندانستی فریب وفن
الا تهرانیا انصاف می کن خر تویی یا من
چرا با دوستارانت عناد و کین و لج باشد
چرا بیچاره آذربایجان عضو فلج باشد
مگر پنداشتی ایران ز تهران تا کرج باشد
هنوز از ماست ایران را اگر روزی فرج باشد
تو گل را خار بینی و گلشن را همه گلخن
الا تهرانیا انصاف می کن خر تویی یا من
تو را ترک آذربایجان بودو خراسان بود
کجا بارت بدین سنگینی و کارت بدینسان بود
چو شد کرد و لر و یاغی کزو هر مشکل آسان بود
کجا شد ایل قشقایی کزو دشمن هراسان بود
کنون ای پهلوان پنبه چو نی نه تیر ماند و نی جوشن
الا تهرانیا انصاف می کن خر تویی یا من
کنون گندم نه از سمنان فراز آید نه از زنجان
نه ماهی و برنج از رشت و نی چایی ز لاهیجان
از این قحط و غلا مشکل توانی وا رهاندن جان
مگر در قصه ها خوانی حدیث زیره و کرمان
دگر انبانه از گندم تهی شد دیزی از بنشن
الا تهرانیا انصاف می کن خر تویی یا من
نیچه
او در ۱۵ اکتبر سال ۱۸۴۴ در روکن واقع در لایپزیک پروس به دنیا آمد. به دلیل مقارنت این روز با روز تولد فردریش ویلهلم چهارم که پادشاه وقت پروس بود، پدر او که معلم چند تن از اعضای خاندان سلطنت بود، به ذوق وطنخواهی از این تصادف خوشحال گردید و نام کوچک پادشاه را به فرزند خود نهاد.خود او بعدها که بزرگ شد در یکی از کتابهایش گفته:
«این مقارنت به هر حال به نفع من بود؛ زیرا در سراسر ایام کودکی روز تولد من با جشنی عمومی همراه بود.»
پدر فردریش از کشیشان لوتری بود و اجداد مادری او نیز همگی کشیش بودند. فریدریش نیچه اولین ثمره ازدواج آنها بود. آنها دو فرزند دیگر نیز به دنیا میآورند: الیزابت و ژوزف. وقتی نیچه پنج سال داشت، پدرش بر اثر شکستگی جمجمه درگذشت و او به همراه مادر، خواهر، مادربزرگ و دو عمه اش زندگی کرد. این محیط زنانه و دیندارانه بعدها تأثیر عمیقی بر نیچه گذاشت.از کودکان شریر همسایه که لانه مرغان را خراب میکردند و باغچهها را ضایع میساختند و مشق سربازی مینمودند و دروغ میگفتند متنفر بود. همدرسان او به وی «کشیش کوچک» خطاب میکردند و یکی از آنان وی را «عیسی در محراب» نامید. لذت او در این بود که در گوشهای بنشیند و انجیل بخواند و گاهی آن را چنان با رقت و احساس بر دیگران میخواند که اشک از دیدگانشان میآورد. ولی در پشت این پرده، غرور شدید و میل فراوان به تحمل آلام جسمانی نهان بود. هنگامی که همدرسانش در داستان "موسیس سکه وولاً تردید کردند، یک بسته کبریت را در کف دست روشن کرد و چندان نگهداشت که همه بسوخت. این یک حادثه مثالی و نمونهای بود: در تمام عمر در جستجوی وسایل روحی و جسمی بود تا خود را چنان سخت و نیرومند سازد که به کمال مردی برسد: «آنچه نیستم برای من خدا و فضیلت است.» وی از چهار سالگی شروع به خواندن و نوشتن و در ۱۲ سالگی شروع به سرودن شعر کرد. نیچه در همان محل تولد به تحصیل پرداخت.
و بعد براي آنچه از دست رفته آه ميكشيم...
********
حرفهایی است برای گفتن
كه اگر گوشی نبود نمیگوییم
و حرفهایی است برای نگفتن
حرفهایی كه هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمی آورند
حرفهای شگفت,زیبا و اهورایی همین هایند
و سرمایه ماورایی هركس به اندازه حرفهایی است كه برای نگفتن دارد
حرفهای بیتاب و طاقت فرسا
كه همچون زبانه های بیقرار آتشند
و كلماتش, هریك، انفجاری را به بند كشیده اند
كلماتی كه پاره های بودن آدم اند...
اینان هماره در جستجوی مخاطب خویشند
اگر یافتند، یافته می شوند...
...و
در صمیم وجدان او آرام می گیرند
و اگر مخاطب خویش را نیافتند، نیستند
و اگر او را گم كردند، روح را از درون به آتش میكشند
و دمادم
حریق های دهشتناك عذاب بر او میافروزند...
دکتر علی شریعتی
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم
در نهان خانه جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید
یادم آمد که شبی باهم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ی ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست بر آورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
یادم آید تو به من گفتی
از این عشق حذر کن
لحظه ای چند بر این آب نظر کن
آب آیینه عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا که دلت با دگران است
تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن
با تو گفتم
حذر از عشق ؟
ندانم
سفر از پیش تو ؟
هرگز نتوانم نتوانم
روز اول که دل من به تمنای تو پر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی من نرمیدم نگسستم
باز گفتم که: تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم نتوانم
...اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید
یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم
نگسستم
نرمیدم
رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگر هم
نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم
بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم
صبحها نان و پنیرک بخوریم
و بکاریم نهالی سر هر پیچ کلام
و بپاشیم میان دو هجا تخم سکوت
و نخوانیم کتابی که در آن باد نمی آید
و کتابی که در آن پوست شبنم تر نیست
و کتابی که در آن یاخته ها بی بعدند
و نخواهیم مگس از سر انگشت طبیعت بپرد
و نخواهیم پلنگ از در خلقت برود بیرون
و بدانیم اگر کرم نبود زندگی چیزی کم داشت
و اگر خنج نبود لطمه می خورد به قانون درخت
و اگر مرگ نبود دست ما در پی چیزی می گشت
و بدانیم اگر نور نبود منطق زنده ی پرواز دگرگون می شد
و بدانیم که پیش از مرجان خلائی بود در اندیشه ی دریاها
سپهری
دوست دارد تو دوستش نمي داري. اما كسي كه تو دوستش داري و او هم تو را
دوست دارد به رسم و آيين هرگز به هم نمي رسيد.
دکتر شریعتی
از کجا وز که خبر آوردی
خوش خبر باش اما
اما
گرد باب و در من
بی ثمر میگردی
انتظار خبری نیست مرا
نه ز یاری نه ز دیار و دیاری باری
برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس
برو آنجا که تو را منتظرند
قاصدک در دل من
همه کورند و کرند
دست بردار از این در وطن خویش غریب
قاصد تجربه های همه تلخ
با دلم میگوید
که دروغی تو دروغ
که فریبی تو فریب
قاصدک آی کجا رفتی
راستی قاصدک آیا رفتی با باد؟
با تو ام آی کجا رفتی
آی
راستی آیا جایی خبری هست هنوز؟
مانده خاکستر گرمی جایی؟
در اجاقی-طمع شعله نمی بندم-خردک شرری هست هنوز؟
قاصدک
ابرهای همه عالم
در دلم میگریند.
اخوان
به دیدارم بیا هر شب در این تنهایی تنها وتاریک خدا مانند دلم تنگ است بیا ای روشن ای روشنتر از لبخند شبم را روز کن در زیر سر پوش سیاهی ها دلم تنگ است بیا بنگر چه غمگین و غریبانه در این ایوان سرپوشیده و وین تالاب مالامال دلی خوش کرده ام با این پرستو ها و ماهی ها و این نیلوفر آبی و آن تالاب مهتابی شب افتاده ست و من تنها و غمگیم .... ..... در ایوان من دیری ست در خوابند آن پرستو ها و ماهی ها آن نیلوفر آبی و وین تالاب مهتابی بیا ای مهربان من بیا ای یاد مهتابی اخوان ثالث |
هر طرف می سوزد این آتش
پرده ها و فرشها را ، تارشان با پود
من به هر سو می دوم گریان
در لهیب آتش پر دود
وز میان خنده هایم تلخ
و خروش گریه ام ناشاد
از دورن خسته ی سوزان
می کنم فریاد ، ای فریاد ! ی فریاد
خانه ام آتش گرفته ست ، آتشی بی رحم
همچنان می سوزد این آتش
نقشهایی را که من بستم به خون دل
بر سر و چشم در و دیوار
در شب رسوای بی ساحل
وای بر من ، سوزد و سوزد
غنچه هایی را که پروردم به دشواری
در دهان گود گلدانها
روزهای سخت بیماری
از فراز بامهاشان ، شاد
دشمنانم موذیانه خنده های فتحشان بر لب
بر من آتش به جان ناظر
در پناه این مشبک شب
من به هر سو می دوم ، گ
گریان ازین بیداد
می کنم فریاد ، ای فریاد ! ای فریاد
وای بر من ، همچنان می سوزد این آتش
آنچه دارم یادگار و دفتر و دیوان
و آنچه دارد منظر و ایوان
من به دستان پر از تاول
این طرف را می کنم خاموش
وز لهیب آن روم از هوش
ز آندگر سو شعله برخیزد ، به گردش دود
تا سحرگاهان ، که می داند که بود من شود نابود
خفته اند این مهربان همسایگانم شاد در بستر
صبح از من مانده بر جا مشت خکستر
وای ، ایا هیچ سر بر می کنند از خواب
مهربان همسایگانم از پی امداد ؟
سوزدم این آتش بیدادگر بنیاد
می کنم فریاد ، ای فریاد ! ای فریاد "
اخوان ثالث


















