رنج عظیمی است که معشوق باشی، اما لیاقت عشق را در خود نیابی
نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد
نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت
ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد
گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش
و او یکریز و پی در پی دم گرم خویش را در گلویم سخت بفشارد
و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد
بدین سان بشکند دائم سکوت مرگبارم را
آنگاه که "تقدیر" نیست واز"تدبیر "نیز کاری ساخته نیست ."خواستن "اگرباتمام وجود بابسیج همه اندامهاونیروهای روح وباقدرتی که در"صمیمیت" هست تجلی کند.اگرهمه هستی مان رایک خواستن کنیم یک خواستن مطلق شویم واگرباهجومهاوحمله های صادقانه وسرشاراز یقین وامیدوایمان "بخواهیم "پاسخ خویش را خواهیم یافت .دکتر علی شریعتی
در عجبم که بعضی آدمهای بیچاره آسایش خو درا فدای تامین وسایل آسایش خود می کنند
نامم را پدرم انتخاب کرد!
نام خانوادگی ام را یکی از اجدادم!
دیگر بس است!
راهم را خودم انتخاب خواهم کرد........
خدایا!
چگونه زیستن را تو به من بیاموز
چگونه مردن را خود خواهم آموخت...
آن روز که همه دنبال چشمان زیبا هستند,تو به دنبال نگاه زیبا باش
...آه ای مرد تو اگر میدانستی ... که چه دردی دارد و چه رنجی دارد.. خنجر از دست عزیزان خوردن.. از من خسته نمی پرسیدی.....آه ای مرد...! چرا تنهائی..؟ (قوشچی)