شگفتا!.. وقتی که بود، نمیدیدم...وقتی که می خواند، نمیشنیدم...وقتی دیدم که نبود...وقتی شنیدم که نخواند..!
چه غم انگیز است که وقتی چشمه ای سرد و زلال، در برابرت می جوشد و می خواند و می نالد، تشنه آتش باشی و نه آب، و چشمه که خشکید، چشمه که از آن آتش که تو تشنه آن بودی بخار شد و به هوا رفت، و آتش کویر را تافت و در خود گداخت و از زمین آتش رویید و از آسمان بارید، تو تشنه آب گردی و نه تشنه آتش، و بعد، عمری گداختن از غم نبودن کسی که تا بود، از غم نبودن تو می گداخت..
..... من از نالیدن بیزارم
سنگین ترین دردها و خشن ترین ضربه های آفرینش,
تنها میتوانند مرا به "سکوت " وادارند .
اگر می خواهی حقیقتی را خراب کنی از آن بدتعریف نکن بلکه از آن بد حمایت کن
اگر باطل را نمیتوان ساقط کرد ، میتوان رسوا ساخت. اگر حق را نمیتوان استقرار بخشید میتوان اثبات کرد وبه
زمان شناساند و زنده نگاه داشت.
وقتی عشق فرمان میدهد,
"محال"
سر تسلیم فرود می آورد .
بزرگترین رنجها قادر نیست که سکوت و تحمل را از من بگیرد اما کوچکترین ناگواری هم تا آتشی در من بپا نکند از من دست بردار نیست .
حقیقت انسان به آنچه اظهار میکند نیست بلکه حقیقت او نهفته در آن چیزی است که از اظهار آن ناتوان است بنا بر این اگر خواستی او را بشناسی نه به گفته هایش بلکه به نا گفته هایش گوش بسپار. دکتر
شریعتی
اما چه رنجی است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن و چه بدبختی آزاردهنده ای است تنها خوشبخت بودن! در بهشت تنها بودن سخت تر از كویر است ( دكتر علی شریعتی )
می خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند
ستایش کردم ، گفتند خرافات است
عاشق شدم ، گفتند دروغ است
گریستم ، گفتند بهانه است
خندیدم ، گفتند دیوانه است
...
دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم
.
با همه چیز درآمیز و با هیچ چیز آمیخته مشو. در انزوا پاک ماندن نه سخت است و نه با ارزش.
مردان در صید عشق به وسعت نامنتهایی نامردند، گدایی عشق میكنند تا وقتی مطمئن به تسخیر قلب
زن نشدند، اما همین كه مطمئن شدند مردانگی را در كمال نامردی به جا می آورند
دكتر علی شریعتی
افسوس... آن زمان که باید دوست بداریم کوتاهی میکنیم آن زمان که دوستمان دارند لجبازی میکنیم و بعد... برای آنچه از دست رفته آه میکشیم ………… دکتر شریعتی
خدایا بمن زیستنی عطا کن
که در لحظه ی مرگ بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است حسرت مخورم
و مردنی عطا کن که در بیهودگی اش سوگوار مباشم.
خدایا
تو چگونه زیستن را بمن بیاموز
من
خود چگونه مردن را خواهم آموخت
خدایا
به هر كه دوستش می داری بیاموز كه عشق از زندگی كردن بهتر است
و به هر كه دوست تر می داری بچشان كه دوست داشتن از عشق برتر است
انسان به میزانی که می اندیشد انسان است، نه به میزانی که اندیشه های دیگران را نشخوار می کند
دوست داشتن در دریا شنا كردن است وعشق در دریا غرق شدن
لحظه ها را گذراندیم که به خوشبختی برسیم؛ غافل از آنکه لحظه ها همان خوشبختی بودند
...آه ای مرد تو اگر میدانستی ... که چه دردی دارد و چه رنجی دارد.. خنجر از دست عزیزان خوردن.. از من خسته نمی پرسیدی.....آه ای مرد...! چرا تنهائی..؟ (قوشچی)