لحظه دیدار نزدیک است.

باز من دیوانه ام مستم. 

باز می لرزد دلم دستم.

باز گویی در جهان دیگری هستم.

های..!نخراشی به غفلت گونه ام را تیغ !

های..!نپریشی صفای زلفکم را،دست !

و آبرویم را نریزی،دل!

ای نخورده مست .... لحظه دیدار نزدیک است.


                        ****

من یقین دارم که در رگهای من خون رسولی یا امامی نیست

نیز خون هیچ خان و پادشاهی نیست

وین ندیم ژنده پیری دوش با من گفت

کاندرین بی فخر بودن ها گناهی نیست.....

                   اخوان ثالث