دیگرم گرمی نمی بخشی...
عشق! ای خورشید یخ بسته
سینه ام صحرای نو میدیست
خسته ام..
خسته............ از عشق هم خسته..!
فروغ
+ نوشته شده در ۱۳۸۷/۰۵/۳۱ ساعت 16:29 توسط احمدی قوشچی
|
عشق! ای خورشید یخ بسته
سینه ام صحرای نو میدیست
خسته ام..
خسته............ از عشق هم خسته..!
فروغ
...آه ای مرد تو اگر میدانستی ... که چه دردی دارد و چه رنجی دارد.. خنجر از دست عزیزان خوردن.. از من خسته نمی پرسیدی.....آه ای مرد...! چرا تنهائی..؟ (قوشچی)