آنان که در انتظار شکستنم بودند بدانند شکستم!
واين شکست چه آسان و بی صدا بود برای آنی که
هيچ مرا نيافت چه ساده بود برای آنی که خرده هايم را
ديد نيم نگاهی کرد ، پوزخندی زد و رفت.
شکستم! صدای شکست را در درونم در تنهايی تنهايم شنيدم
و احساس کردم که می مانم اما بی هيچ خاطره ای ، بی هيچ نشانی
و بی هيچ منتظری که برگشتنم شکستم!
واين شکست چه آسان و بی صدا بود برای آنی که
هيچ مرا نيافت چه ساده بود برای آنی که خرده هايم را
ديد نيم نگاهی کرد ، پوزخندی زد و رفت.
شکستم! صدای شکست را در درونم در تنهايی تنهايم شنيدم
و احساس کردم که می مانم اما بی هيچ خاطره ای ، بی هيچ نشانی
و بی هيچ منتظری که برگشتنم شکستم!
در مقابل چشمانت شکستم و حال تو باور نکن
می دانم که می دانی شکستم را و هيچ به روی خود نمی آوری
باشد باور نکردن شکستم را باور دارم . شادی می دانم
از شکستم شادی را به انتظار بنشيند
+ نوشته شده در ۱۳۸۷/۰۷/۲۰ ساعت 21:1 توسط احمدی قوشچی
|
...آه ای مرد تو اگر میدانستی ... که چه دردی دارد و چه رنجی دارد.. خنجر از دست عزیزان خوردن.. از من خسته نمی پرسیدی.....آه ای مرد...! چرا تنهائی..؟ (قوشچی)